محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

5190

تاريخ الطبرى ( فارسي )

چه خبر شده است . » گويد : غلام نزديك موسى شد كه به دو گفت : « چه مىخواهى ؟ » و او بهانه اى آورد . موسى لحظه اى خاموش ماند سپس سر برداشت و شعرى خواند به اين مضمون : « آنها كه رهسپردن كارشان نبود « بيدار مانده‌اند « و آنها كه نمىخفته‌اند « زحمت رهسپارى شبانه را « از آنها برداشته‌اند . » اصمعى گويد : در شب فخ ، محمد بن سليمان بن عمر بن ابى عمرو مدنى كه پيش روى وى به ميان دو هدف تير مىانداخت . گفت : « تير بينداز » گفت : « به خدا تير به فرزند پيمبر خداى نمىاندازم ، صلى الله عليه و سلم ، من همراه تو آمده‌ام كه به ميان دو هدف تير بيندازم نيامده‌ام كه به مسلمانان تير بيندازم . » گويد : به مخزومى گفت : « تير بينداز » و او بينداخت و از بيمارى پيس جان داد . گويد : و چون حسين بن على كشته شد و يقطين بن موسى سر وى را بياورد كه پيش روى هادى نهادند گفت : « به خدا گويى شما سر يكى از ضلالتگران را آورده‌ايد ، كمتر سزايى كه به شما مىدهم اين است كه از عطيه محرومتان كنم . » گويد : پس محرومشان داشت و چيزى به آنها نداد . گويد : وقتى حسين كشته شد ، موسى هادى به تمثيل شعرى خواند به اين مضمون : « وقتى ما با گروهى تلاقى كنيم